تبليغاتX
کاش میشد با تو بودن را نوشت

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 10:42 توسط حمید |


خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:20 توسط حمید |


باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

فرارسیدن سال جدید رو به همه تبریک می گم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:59 توسط حمید |


کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:23 توسط حمید |


سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:4 توسط حمید |


باز باران با ترانه با تمام بی کسی ها میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم ....باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده.نمیدونم...نمیفهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند که آن کودکی که زیر ضربه های شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست     

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:5 توسط حمید |


گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمانش را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي   تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:32 توسط حمید |


شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد دلم براي دل ساده ام كه  خواهدخورد دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد نشسته اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق هميشه  آتش تو بي لهيب ميسوزد تو اشتباه نكردي گناه آدم بود اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد من آشناي  تو بودم ولي ندانستم غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 8:34 توسط حمید |


 

کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 10:20 توسط حمید |


اگه مي‌دونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه مي‌دونستي يه بندر وقت

 رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه مي‌دونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرنده‌ها چه غمگين ميشه

 اگه مي‌دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نمي‌گفتي :

                                        خدا حافظ                            

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:20 توسط حمید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
به کلبه تنهای من خوش اومدید
حمید هستم متولد16/12/1370
ساکن شهر کرج

..........................................
دعا کردم که بمانی. بیایی کنار
پنجره... باران ببارد.اما دریغ که
رفتن راز غریب همین زندگیست

آدرس ساده همین وبلاگ:

http://www.biparva.coo.ir




صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386



پیوندها

حس همیشه داشتنت0 سارا0
stark-love(زهرا)
دوست دارم0محمد0
سونیا
دنیای سنگی 0دو عاشق0
پری دریایی0زیبا0
محمد امین چیت گران
عشق رازیست0گناه0
داداش احمد گلم
زهرا
کلبه تنهای
دفتر عشق
تنها ترین تنهای عالم
رز سرخ
دوستت دارمها آه چه كوتاهند0الهه0
عشق هرگز نمی میرد0حامد0
قاصدک
قلبهای عاشق
مطالب احساساتی0غزل0
باوفای تنها
عطش دیدار0مریم0
دختر تنها
سکوت در سیاهی
بردی از یادم0رز0
بیا حالشو ببر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


yahoo_status/?id=rohe_mehraban1370&type=9">